گریه کردم تا تو را بر ماندنت راضی کنم
چون گذشته باز با این حربه طنازی کنم
با نگاهم التماس و خواهشت کردم بمان
گفته بودی ترک این عشق و هوسبازی کنم
آمدم در دادگاه عشق همراهت شوم
قلب عاشق پیشه ام را پیش تو قاضی کنم
جان پناهت باشم و در خاکریز زندگی
مثل سربازی ، فداکارانه جانبازی کنم
بی بی قلبت شوم ای شه سوار قصه ها !
خواستم تا در قمار عشق تک تازی کنم
هرچه کردم در دل سنگ تو تاثیری نداشت
کاش می شد در هوایت باز پروازی کنم
رفته ای "جانم به قربانت "ولی تنها چرا؟!
هرگز این دل را نشد بر رفتنت راضی کنم ....
آنجلا راد
برچسب:
نویسنده: یوسف رستمیان